رویای من5

الان من باید چیکار کنم؟ باید همینجوری دست خالی برگردم؟؟؟

نمیشه که..اخه این...این نامردیه..من خیلی زحمت کشیده بودم..

تو راه همینجوری که داشتم میومدم به اطرافمم یه نگاه انداختم..موقع اومدن که از بس عجله داشتم هیچی رو ندیده بودم...هه حالا عجله رو بی خیال داشتم فرار میکردم...فرااااار.

..الکی نیس ارش بهم میگه دردسر...اخ اخ اخ حرف ارش شد الان حتما منتظرمه..

منتظره که ببرم خبرای خوب بدم به اقا..حالا اینو کمای دلم بذارم اخههههه...یعنی جونگمین دعا کن دوباره نبینمت وگرنه اینبار یه جوری میزنم که از وسط تاشی..به موزائیک بگی کاشی!!!

بله این جوریاس ..هر که با ما در افتاد چی؟؟؟ور افتاد..

حالا خیلی محکم نزده باشم؟دیدم که زخمی..شد

کم کم داشت دلم براش میسوخت ولی با به یاد اوردن حرفش..

_(you are terrible...)

_(Do you realy think you can join to our group??!)

با یاد اوری لبخند مسخره ای که رو لبش بود دستامو مشت کردمو هر چی زور داشتم فشار دادام

ااااااخ ایِاش الان بود بازم میزدمش..مرتیکه ی چاغوز به من میگه کوتوله اون وخت خودت چی نردووون دیلاق زرافهههههههه

این تیکه های اخرو دیگه داشتم داد میزدم تا عصبانیتمو خالی کنم..

هینطوری داشتم بلند بلند با خودم حرف میزدمو راهمو ادامه میدادم که پام گیر کرد به یه جایی و شتررررق...

نقش زمین شدم..

یعنی الان داره برام از اسمونم میباره هاااااا خدا اخه این کجاااااش حقه...

اون زرافه چه حقی داره این همه رحمت منو تو ایکی ثانیه به باد بده...

از عصبانیت دیوونه شده بودم..با عصبانیت از رو زمین بلند شدمو محکم به سنگ بزرگی که. بهش گیر کرده بودم گلد زدم که نه تنها پرتاب نشد بلکه از بس سنگین بود باعث شد انگشتای پام حتی تو کفش له بشن 

پامو گرفتم و رو یه داشتم میپریدمو بازم غر میزدم...

_خداااا مگه بد تر از اینم می...!!!

که دوباره پام به همون سنگه گیر کرد و این دفعه به پشت خوردم زمین

و فهمیدم که بله...از این بدترم میشد

وای که امروز من فقط ولو شدم اینورو اونور...از بس خورده بودم به درو دیوار بدنم کوفته شده بود ...یه حموم داااااغ احتیاج داشتم تا ماهیچه هام نرم بشن بلکه یکم کمتر درد کنن!!!

ولی فعلا نا نداشتم از جام پاشم...همونجوری رو زمین دراز کش خوابیدمو چشمامو بستم

اجازه دادم چشمام و بدنم یکم استراحت کنن..

سرمای زمین که به تنم لرزه وارد میکرد احساس خوبی داشت..

اوففف بذار حداقل یه ذره ستاره هارو ببینم دلم واشه!!!!

چشمامو اروم اروم باز کردم ولی با دیدن چیزی که بالای سرم واستاره بود چشمان اندازه ی چیییی باز شدن اونقد که کم مونده بود بیوفتن کف دستم!!!

جاوه اوه ببین چه خوشگلم زدمش..حق با خودم بود که گفتم کلا دکوراسیونشو اووردم پایین

مشت دوموکه محکم تر زده بودم خورده بود به بینیش و گویا خون دماغ شده بودن چون یه تیکه کاغذ دستمال چپونده بود تو سوراخ دماغش..و الان دقیقا با چهره ای که بی شباهت به خشم اژدها نبود داشت از بالا به من نگاه. میکرد..

تصمیم گرفتم خودمو به ندیدن بزنم چون واقعا دیگه انرژی نداشتم هیچ کاری انجام بدم پس بازم چشمامو بستم و به استراحت ادامه دادم

_??!!How can a man be saucy

(یه ادم چقدر میتونه پررو باشه؟؟!!)

نچ ...نمیذاره که..میخوام ادم باشم نمیذاره که

از رو زمین پاشدم..خاک لباسمو تکوندمو رو به روش واستادم..

تو چشماش زل زدمو گفتم...

_as much as u can be..

(همون قدر که تو میتونی باشی...)

اینبار چشماش از عصبانیت برق میزد و دیگه از شیطنت تو چشماش خبری نبود که این به من نشون می داد چقدر در خورد کردن اعصابش موفق بودم ...

پس خوش حال از پیروزی بر گشتم راه خودمو برم که گفت..

_just pray not to see you again...or I will absolutely Kill you ..

(فقط دعا کن دوباره نبینمت وگرنه کاملا مطمئن باش که میکشمت

...

با ارامش برگشتم سمتش و تو چشمش زل زدما کلماتو به طرز وحشتناکی کوبنده زدم تو صورتش

_Do not know how much pleasure that you're some one else heartline

(نمیدونی که چقدر لذت بخشه وقتی یکی دیگه حرفای دل تو رو میزنه)

  و بعد بدن توجه به صورت متعجب و عصبانیش با قدمای اروم و محکم رفتم به طرف جایی. ماشینشو پارک کرده. بود...

حالا خودمونیم. برا این تریپ شجاعت برداشتم ولی از ارش مثل چی میتر سم اگه بفهمه به خاطر این یالغوز نذاشتم امتحان بدم یا اینو میکشه یا منوووو

پس بهتره نذارم چیزی بفهمه 

پس با یه لبخند مصنوعی سوار ماشین شدم..

/ 1 نظر / 18 بازدید
امین

بعضی روزها زندگی اینجوری میشه ! از زمین و آسمون برای آدم بدبیاریو بدشانسی میباره